احمد مجد الاسلام كرمانى
377
سفرنامه كلات ( فارسى )
كرد بعد از رفتن او قصه را براى ما نقل كرد خلاصهاش آنكه : « در سى سال قبل كه تركمانان به اين حدود ميآمدند و اسير و غارت ميبردهاند عمه اين شخص را هم دزديده و بردهاند و در اين مدت نتوانستهاند خبرى از او تحصيل نمايند و آن زن صاحب ملك و علاقه بوده است و وارث او منحصر است به همين سه برادر كه املاك او را ميان خودشان تقسيم كردهاند و باهم ميخورند و اسم اين شخص ( بيات قلى ) بوده و در ده خودشان كه ( قراتيكان ) باشد مشغول رعيتى و ضبط سهميه خودش از املاك ضعيفه غائبه بوده و خيلى هم شرارت ميكرده ، در سه سال قبل با برادرهايش نزاعى كرده و تيرى به طرف يكى از آنها انداخته ، حكومت كلات فرستاده او را گرفته و چوب زيادى به او زده و مدتى هم محبوسش داشته ، بعد از اداى جريمه مرخص شده كه برگردد به « قراتيكان » ولى مشاراليه مستقيما بخراسان رفته و كلاه تركمانى را برداشته عمامه بسيار بزرگى بر سر خود گذاشته و با نداشتن سواد خود را در حوزه طلاب معرفى نموده و در مدرسه « خيرات خان » حجره گرفته و كمكم در آنجا سواد فارسى تحصيل نموده و مشق روضهخوانى كرده و گاهى هم در دهات اطراف مشهد رفته و روضهخوانى كرده ، يكى دو سفر هم بكلات آمده و خواسته است در نزد حكومت و كدخدايان و اقوام خودش اظهار آخوندى بكند ولى آنها اعتنائى نكرده و هرچه به آنها گفته است : اسم جناب « آشيخ حسن » يا « آخوند ملا حسن » است آنها اعتنائى نكرده به همان اسم اولى او را خواندهاند ، مخصوصا برادرها به هيچ وجه تمكين از او نكردهاند ، آخوند هم متغير شده به شهر برگشته و در حوزه آقاى « حاجى ميرزا حبيب اللّه » ورود كرده و با اعضاء آقا ساخته و مدتى آنجاها مراوده كرده تا آنكه اشتباها حكمى از حضرت آقا صادر نموده به اين قسم كه در حضور آقا آنطور جلوه داده كه يك نفر زن را تركمانان باسارت بردهاند و بعد او را فروختهاند و الان در بخارا است و آنجا شوهر كرده چند نفر اولاد هم دارد و بعضى آشنايان كه به آنجا رفته بودهاند او را ديدهاند و شناختهاند و شوهرش يكى از سرداران آنجا است كه مكنت فوق العاده دارد و چون آن زن عمه من است دو سه مرتبه كاغذ به او نوشتهام كه در باب املاك خودت چه خيال دارى ؟ جواب نوشته است من احتياج به اين جزئيات ندارم ، حاصل مرا در راه خدا و وجوه بريه صرف كنيد و بر طبق اين اظهارات اسنادى ساخته و نشان داده و بالاخره حضرت آقا برحسب قاعده